به گزارش خبرگزاری حوزه، برشهایی از زندگی شهید سیدعلی حسینی، جانشین اطلاعات عملیات نیروی زمینی سپاه، از طرف همرزمان و نزدیکان این شهید عزیز تقدیم شما فرهیختگان می شود.
از هشت، نُه سالگی روزه میگرفت. برای اینکه اذیت نشود، تصمیم گرفتم سحر بیدارش نکنم. اما بدون سحری روزه گرفت و گفت: «اگه بیدارم نکنید، باز هم بدون سحری روزه میگیرم.»
هروقت مشکل یا ناراحتی برایش پیش میآمد، وضو میگرفت و دو رکعت نماز میخوند. بعد هم دراز میکشید و دقایقی چشمانش را میبست و میخوابید. بیدار که می شد اثری از ناراحتی در چهرهاش نبود.
جاذبه داشت و سربازها و نیروها خیلی از او حرفشنوی داشتند و حاضر بودند برایش جان بدهند. میگفت: «اگر میخواین حرفتون به دلِ مردم بنشینه و بهش عمل کنند، باید خودتون مردِ عمل باشید.»
در ماموریتها با اینکه پول کافی در اختیار داشت، اما همیشه غذاهای ساده مثل نان و تخممرغ و ... میگرفت.
میگفت: «پول بیتالماله و باید اون دنیا جواب بدیم».
هیچوقت حتی مسافرخانه هم نبرد ما را، چه برسه به هتل. همیشه یا در پادگانها میخوابیدیم یا در ماشین. به شوخی میگفت: «اینطوری امنیت ماشین هم حفظ میشه.»
با او کار داشتم و رفتم پادگان شهید بهشتی. تصورم این بود که اتاق مسئول اطلاعات عملیات حتما میز و صندلی آنچنانی و بند و بساط زیادی داره. اما وقتی سراغش را گرفتم؛ گفتند: «اونی که کنار تانکر ظرف میشوره، سیدعلی حسینی فرمانده اطلاعات عملیاته.»
یک روز در جمع فرماندهان گفت: «جنگ تا ۶ماه دیگه تموم میشه».
در دفتر هم نوشت. همه تعجب کردند؛ اما حدود ۶ماه بعد در حالیکه سیدعلی شهید شده بود، جنگ تمام شد.
منبع: ایثارنامه؛ جلد ۴۹










نظر شما